خدايا اين بلا وفتنه از توست
ولی از ترس نتوانم چخيدن
اگر ريگی به كفش خود نداری
چرا بايست شيطان آفريدن
لب و دندان تركان ختا را
بدين خوبی نبايست آفريدن
به آهو ميكني غوغا كه بگريز
به تازی هی زنی ، يعنی دويدن
ناصر خسرو
ولی از ترس نتوانم چخيدن
اگر ريگی به كفش خود نداری
چرا بايست شيطان آفريدن
لب و دندان تركان ختا را
بدين خوبی نبايست آفريدن
به آهو ميكني غوغا كه بگريز
به تازی هی زنی ، يعنی دويدن
ناصر خسرو