دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد
يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بيقرار من
سودای دام عاشقی از سر بدر کرد
هر کس که ديد روی تو بوسيد چشم من
کاری که کرد ديده من بینظر نکرد
من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر بما چو نسيم سحر نکرد
حافظ
ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد
يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بيقرار من
سودای دام عاشقی از سر بدر کرد
هر کس که ديد روی تو بوسيد چشم من
کاری که کرد ديده من بینظر نکرد
من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر بما چو نسيم سحر نکرد
حافظ